۲۷ ساله شدم اما هنوز هم عاشق شیرکاکوی داغ داغ با کیک هستم
۲۷ ساله شدم اما هنوز هم میرقصم، میخونم، بلند بلند حرف میزنم، میدوم، میپرم، بلند بلند میخندم،
۲۷ ساله شدم اما ۲۷ سالگی اونقدرها هم که فکر میکردم "پیر" نیست.
-------
رقص انگشتانت را بین موهایم دوست دارم، خندههایت را و نوازشهایت را، حتا اخمت را هم دوست دارم. میخواهم با تو باشم، روز و شب، میخواهم دست به سیاه و سفید نزنم، فقط کنار تو بنشینم. میخواهم ظرفهای آشپزخانه روی هم انبار شوند و من بیخیال فقط به تو لبخند بزنم، میخواهمت، شدید میخواهمت.
--------
دستهایم را میکشم، کش میآیند، بلند میشوند ، به تو میرساند و به دورت حلقه میزنند، کش میآیند و کش میآیند و به دورت میپیچند و میپیچند و تو را به من نزدیکتر و نزدیکتر میکنند، میچرخند و میپیچند و تو را به من میفشارند، میچرخند و میپیچند و من ترا بیشتر لمس میکنم، تو کبود تر میشوی و من عاشقتر.
مقصر خود تو هستی.... تا قبل از دیدن تو نه دستهایم میچرخید، نه کش میآمد نه میپیچید...
