اینجا غبار صورتی و سبزی
 پاشیده اند روی درختان دوردست
 که در هوا
 هنوز شناور
معلق است
از راه دور
 بوی بهار تو را هنوز
آمیخته به خون خزانی
احساس می کنم
 ای جلگه ای که رایحه ی هجرت
از برگ برگ باغ و
بهار تو می وزد
می بینم
آه
 اینجا
گنجشک ها
که بر لب پاشوره های حوض
با ماهیان سرخ
 سخن از مهاجرت
 می گویند
با سبزه نای گندم چنگیز
دهقان توس و تبریز
 نوروز باستانی فرخنده باد

شفیعی کدکنی


پی اس . نیستم.... یه مدتیه نبودم... یکم دیگه هم نیستم.... برای هر کی که می شناسم و نمی شناسم.... هر کی که اینجا رو می خونه و نمی خونه.... یا شایدم قبلا می خونده.... برای همه بهترین آرزو ها رو دارم....

پی اس 2. دلم کم کم داره بوی بهار رو حس می کنه... کم کم

پی اس 3. هیس.... سبزه ام هنوز سبز نشده.... اشتباهی رفته تو خواب زمستونی