اورکل شدیدا حواس پرت شده. به حدی که در را نمیبندد، همه چیز را جا میگذارد و ساعت ۲ را ساعت ۱۱ میخواند و تعجب می‌کند که وا‌؟ تازه شد ۱۱؟

حجم قهوه بسی‌ بالا رفته و به قهوه ی بدون کافین لب نمیزند.

کمی‌ از خودش دلگیر است و کمی‌ هم بی‌ حوصله

 

اورکل بازی می‌خواهد

منتظر رسیدن هم بازیش است... میخواهند ساعت‌ها تخته نرد بازی کنند و اورکل هی‌ ببازد، و هی‌ خوشحال شود، و دوباره ببازد

.....

 

قانون ۱۲: فاصلهٔ بین نوشتها اگر بالای یک ماه شود یعنی‌ خیانت به خود اورکل و حبس یک ماهه دارد

.....

شاید تو تخته نرد ببازم، اما هیشکی تو مار و پله و منچ حریفم نمیشه

.....

دلم برای پرده‌های صورتیم تنگ شده، اما بیشتر از اون دلم برای پرده‌های گٔل گلیت تنگ شده.... تو کل دنیا یه خواهر دارم که به اندازهٔ نصف زمین ازش دورم... این هم شد انصاف؟؟؟

.....

ای بابا... این یک بار چیزی برای تو  ننوشتم.... حسادت داره آخه؟؟؟