از وقتی که پنجره را باز می گذارم  و پرده کنار است ... او پرده هايش را می کشد.... با نقش ابر های پاره پاره ی نه چندان زيبا

 

- برای باز سازی اش بايد دفترچه ی راهنما را كامل می خوانديد. من كه از اول گفتم !

- حالا با اين پيچ اضافه چه كنيم؟

- بگذار توی جيبش... شايد روزی خواست عكسی به ديوار بزند...

 

هيچ وقت از بنفش خوشم نيامده....

بنفش نه، انگار ياسی صدايش می كنند.

 

ps1: يا ديوار خالی پيدا نمی كنم يا پيچ كم می آورم..... چرا از همان اول مشتی پيچ در جيبم نريختند؟

ps2:‌ آب كم جو. تشنگی آور به دست! 

ps3: امروز چه رنگيم؟

ps5: در تو می رسد... از تو می گذرد... بی آن كه وا پس نگرد.

ps آخر: كی شماره ی ۴ منو برداشته؟