درون حفره ای بسته حبس شده ای. دست ها و پاهایت روی شکم جمع شده اند.

هیچ نمی بینی ـ‌ مگر گهگاهی شعاع نوری زرد از لای بافت هایی قرمز -

هیچ نمی شنوی - مگر تاپ تاپ قلبی که مال توست

                           و تاپ تاپ قلبی که از آن تو نیست ـ

و آن قلب دوم است که نفس هایت را منظم نگه داشته

و تو با تمام وجود حسش می کنی. شادی اش را ـ ناراحتی اش را ـ ترسش را ... و حتی حسش را از وجود تو!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آن روز که داشتی ستاره ها را سر جایشان می گذاشتی  دیدمت

    دیدم که چطور هر ستاره را نوازش می کنی... دیدم که چطور آواز می خوانی.

    همان روز بود که فهمیدم ستاره ها از برق نگاه تو می درخشند.

    از همان روز ها بود که هر شب به تک تک آنها شب بخیر می گفتم... و روز ها ....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باد موهایت را بهم ریخته بود ... چشم هایت را تنگ کرده بودی... باد با خود خاک آورده بود.

می خندیدی ... هوا خوب بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از این طرف پل عابر تا آن طرفش قرن ها طول کشید. نه بخاطر تو.... به خاطر تنبلی من.... نه بخاطر تو!

زخم سرت را بسته بودی... نگران بودم.... زخم را ندیده بودم هنوز....

تو حرف می زدی و من نگاهم به سرت بود

تو نگاهم می کردی و من دلم پیش سرت بود

سرت را باز کردی و خندیدم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب را روی ماه نشستی

تنها بودی... دیدمت

پاهایت را آویزان کرده بودی و تکان می دادی... می دانم.... دلت می خواست با یک ماشین کوکی روی ماه ماشین بازی کنی...

می بینی؟ دلت را می خوانم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشسته بودیم... من کنار تو... تو کنار من

ناراحت بودم... بلند شدم... دنبالم آمدی ... ناراحت بودم... یادم نیست چرا... یادته؟

نفهمیدی...

خواستی صحبت کنیم...

نفهمیدی که دلم صحبت می خواست

روی جدول نشستی و نگاهم کردی.... و من رفتم

نفهمیدی که دلم تاب نیاورد... برگشتم تا از روی جدول بلندت کنم.... نمی خواستم کسی تو را آن طور ببیند.... برگشتم تا بلندت کنم و تو صدایم کردی... به خاطر خودم بود که برگشتم... نه به خاطر تو ... به خاطر تو نبود!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آب ریز بود یا سد؟ ... آخر نفهمیدم... من سد صدایش می کنم

     همه ی سد مال ما بود... مگر نه؟ ... همه ی سد مال ماست....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می دانم که می دانی که شب ها نگاهت می کنم...

                                                  پرده را باز بگذار!