از میان باتلاق دستی بیرون زده... دیوانه وار تکان می خورد...

کمکش کنید لطفا!

شاید آخرین زندگی اش باشد....

××××××××××××××

 نیلوفر سبز من همیشه از رنگش خجالت می کشید... شاید تو این عصر مدرنیته یکم به خودش بیاد و بفهمه بیرون مرزها راه رفتن نه تنها موجب خجالت نیست، اصلا باید یه چهار پایه بزاره زیر و پاش تا همه ببینن اش.

××××××××××××××

شنبه ها نوبت توئه ... امروز که شنبه نیست! بدو برو تو جعبه ، تا شنبه نشده اجازه نمی دم بیای بیرون... اینجا کسی باج نمی گیره ، خارج از نوبت هم به کسی راه نمی دیم!

××××××××××××××

بیا! صاف و پوست کنده، شاید با یه لا یه چربی اضافی، مال تو!

××××××××××××××