My Own Version

چند وقتي مي شه كه از چشمهاي بسته خوشش مياد..... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هميشه از مزرعه ي آفتاب گردون خوشش مي اومد.... چشم هاشو مي بنده و خودش رو بين گلهاي آفتابگردون مي بينه.... انگار همه ي گل ها با اون ساقه هاي محكم و برگ هاي پهن سرشون رو به طرفش چرخوندن و بهش لبخند مي زنن.... لبخند گلها رو دوست داره.... هميشه لبخند رو دوست داشته....

 

از اينكه يكي به شونه اش بزنه و از خيال پردازي بيارتش بيرون خوشش نمي آد....  حتي اگه اون يكي براش يه ليوان شير كاكائو گرم آورده باشه.... ولي شير كاكائو گرم به بسته شدن چشمها كمك مي كنه!

 

چشماشو مي بنده .... خاطره ي خوبي نيست... هيچ چيز به خصوصي نداره.... اما تا يادش مي افته خندش مي گيره... نمي خواد بخنده..... يكم ديگه شير كاكائو لطفا!

 

تككك ترك تركك... صداي پا روي كف چوبي..... چند وقته اين صدا رو نشنيده؟ يا صداي بارون رو كه به سقف مي خوره..... چند وقته از پشت شيشه عنكبوت هاي رو كه به خاطر بارون دور پنجره پناه مي گيرن رو نشمرده؟ .... بزرگ شده؟.... نه..... فقط يه مدته كه ديگه عنكبوتا اون طرفا نمي آن..... چند وقته كه بارون ديگه صدا نمي ده.... چرا ديگه كف اتاق چوبي نيست؟

 

چشماشو مي بنده..... از آسمون ابري خوشش مي آد... مخصوصا اگه از لاي ابرا نور بزنه بيرون.... مخصوصا اگه وقتي داره ابرا رو مي شماره  چند قطره بارون روي لپش بيافته....

 

بازم داره ادا در مياره.... اداي بروس رو تو “Finding Nemo” اونجاي كه مي گه " سلـــــــــــــــــام خوشــــــــــــمزه هاي مـــــــــــــــــــــــــــن "!... خندش مي گيره ..... "سلـــــــام ! "

 

قول داده بودي! خب قول ِ قول كه نه.... اما قول داده بودي سعي كني!.... پس كي درست ميشه؟

 

نه قهوه نمي خوام...... قهوه كه مي خورم سرم گيج ميره.... همون شير كاكائوي گرم لطفا! Extra Sweet باشه!

 

ديروز يه برنامه ي دوست يابي نوشتم ... يه برنامه ي كم حجم با minimum bug ... براي يكي از اون سايت هاي در پيت دوستيابي ايراني.... اما خيلي خوب پيش نرفت.... انگار يه سري كلمات كامل براش تعريف نشدن!

 

}  -     سلام! اسم من شكوفه ست

-         سلام شكوفه ... من كوچيك بودم از اسمت خيلي خوشم مي اومد....

-         مرسي ... يعني الان ديگه خوشت نمي آد؟

-         اسم اسمه ديگه... مي شه نظر داد راجع به قشنگي و زشتيش... اما ترجيح مي دم اين كارو نكنم. چند سالته شكوفه؟

-         6 سالمه! اما به همه مي گم 21 ام ... تو چند سالته؟

-         هم سنيم

  {

 

بازم گل هاي آفتاب گردون.... بازم شير كاكائو ي گرم.... با چند تا گل مرواريد ( امروز تازه فهميدم به daisy مي گن گل مرواريد) از اون اسمهايي كه بايد راجع بهش نظر دارد.... اسم قشنگيه

 

چشماشو مي بنده.... يه دشت پر گل مرواريد و چمن سبز....  دراز مي كشه رو چمن ها و يه تاج گل درست مي كنه..... الان وقتشه يه فرشته از اون بالا يكم ابرا رو قلقلك كنه....

 

سر راهت يكم chocolate powder بگير لطفا.... مارك خوبش!

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
Ali

جالب...عجيب...مرموز... وبلاگ جالبيه...ميام پيشت...تو هم با ما باش!!! پايدار باشی!!!

Ali

"گاهی اوقات حرف مغز با وجدان خیلی مغایرت داره..... چطور می شه اونا رو کنار هم گذاشت؟" آره حرف این دوتا متفاوته... هیچ کدوم هوای همدیگرو ندارن... بعضی وقتا حرفاشون مثل هم میمونه... اما تو موقعیت های حساس, درست جایی که باید مطابقت مطلق داشته باشن حرف هم رو تکذیب میکنن!!! راه درست اینه : با مغزت (عقل) تصمیم بگیر و با وجدانت (دل) بهش عمل کن!!!

a friend

چه عجب.. یکم بیشتر از دو خط نوشتی!!!! هنوز نخوندمشو حالش نیست. یه جورایی با خودم قرار گذاشته بودم تا وقتی بیشتر از ۵ خط ننوشتی نخونم متنت روو کامنت هم نذارم. آررره می دونم عاشق کامنتامی!

Ali

"قبول ندارم.... عقل می تونه اشتباه فکر کنه... وجدان هم می تونه بد باشه..." اصل مطلب اینه که به هیچ وجه تصمیم گیریهای زندگی رو از سر دل انجام ندیم!!! درسته, قسمت سختش هم همینه که بهترین و درست ترین تصمیم رو بگیری!!!

mahsa

مصرفت بالا رفته خانومی - خوبه برات؟ بازم گير دادی به شکوفه که! ياد پاپ کرن می افتم..... گفت : آنجا چشمه خورشيد هاست آسمان ها روشن از نور و صفا است موج اقيانوس جوشان فضا است باز من گفتم كه : بالاتر كجاست گفت : بالاتر جهاني ديگر است عالمي كز عالم خاكي جداست پهن دشت آسمان بي انتهاست باز من گفتم كه بالاتر كجاست گفت : بالاتر از آنجا راه نيست زانكه آنجا بارگاه كبرياست آخرين معراج ما عرش خداست بازمن گفتم كه : بالاتر كجاست لحظه اي در ديگانم خيره شد گفت : اين انديشه ها بس نارساست گفتمش : از چشم شاعر كن نگاه تا نپنداري كه گفتاري خطاست دورتر از چشمه خورشيد ها برتر از اين عالم بي انتها باز هم بالاتر از عرش خدا عرصه پرواز مرغ فكر ماست

mahsa

از دوست خودته.... فريدون مشيری (؛ گوش کن به حرفش

Anonymous

...حديث مدعيان و خيال همکاران همان حکايت زردوز و بورياباف است خموش حافظ و اين نکته‌های چون زر سرخ نگاه دار که قلاب شهر صراف است...

خودم بيدم

خوب بيدی ؟‌ميسی که بلاگمون سر می زنی متنتم جالب بود بيروووووووووووووز باشی