گاه دیوانه میشوم. اوراکل گاهی‌ دیوانه میشود.

اوراکل می‌خواهد که برای چند ساعت از همه‌چیز ببرد، بولیز کلاهدار کهنه ‌اش را بپوشد، هدفون را در گوش بگذارد و با صدای بلند موسیقی کهنه گوش دهد.

دلش خیابان کثیف می‌خواهد که ساعتی‌ راه برود، با همان لباس کهنه و آهنگهای کهنه.

دلش احساسات کهنه می‌خواهد و رفقای کهنه

دلش حتا پدر مادر کهنه ‌اش را می‌خواهد، نه این پدر مادر جدید از راه دور را

دلش زیر زمین تاریک می‌خواهد با بوی نم و سیرترشی کهنه

دلش بغض کهنه دارد و شانه‌ یه کهنه می‌خواهد

اوراکل فقط گاهی‌ اوقات دیوانه میشود و خودش خوب این دیوانگی را میفهمد

اما باقی‌ اوقات زیاد می‌شنود که چقدر دیوانه است.

.............

گاهی‌ دوست دارم بوی میوه بدهم، عطری را که نفهمم بوی چه میدهد دوست ندارم. دلم بوی میوه و شکلات می‌خواهد. 

..............

/ 1 نظر / 16 بازدید
R

و ساندویچی بودار و کهنه[لبخند]