بعد از تمام شدن یک روز کاری و رهایی از هیا هو و رفت و آمد ها و بازخواست ها، یه شیر کاکائو ی داغ  می چسبه..... حتی اگه خودم آمادش کنم ....

گاهی اوقات می خوام از بعضی نگاه ها فرار کنم.... __ چند تا نگاه هم هست که می خوام برای همیشه نیست و نابود و منفجر بشن__ می خوام برم تو اون جزیره ای که هیچ کس دیگه ای نیست__غیر تو__ فکر کنم اگه به تعداد آدما یکی از اون جزیره ها باشه، فاصله هاشون به قدری کمه  که همیشه یکی هست تا از لب ساحل با هاش حرف بزنیم.... بعد مجبور میشیم تونل های زیر زمینی بزنیم... تا دیگه کسی رو نبینبم....خب اگه قراره تونل بزنیم چرا دیگه بریم تو جزیره؟ همینجا تونل می زنیم....

می دونم.. اصلا شاعرانه نیستم... تخیلم هم نم خورده.... گفته بودم  که... از برنامه نویسی بدم میاد!.... اینم نتیجه اش

/ 8 نظر / 8 بازدید
مهـــــــــران

سلام دوست من در مدتي که از وبلاگت بازديد کردم از مطالب درج شده خيلي خوشم اومد بهت تبريک مي گم دوست داشتي به من هم سر بزن هميشه بهترين باشي - ياعلي

UnSpoken Dream

پس آدم اگه برنامه نویسی دوس نداشته باشه و بازم بره بخونه, تخیلش نم می خوره!!! اون طفلک همش به من میگه برنامه نویسی دوس نداره ها, من گیر دادم!!!!!

قمرالملوک

سلام اوراکل مهربان خیلی با حس می نویسی دوست دارم نوشته هاتو بازم پیش من بیا

فاطمه

بعضی وقتا آدم اونقدر کم میاره که یه کلمه هم نمی تونه بنویسه موفق باشی[گل]

سلام ر

يه جزيره واسه هر كسي هست كه هميشه ميشه تو آشپزخونش شير كاكائوي داغ درست كرد

ایرمان

می دونی الان تو این لحظه که از شر یک کشیک قلب راحت شدم نمی تونم درکت کنم....چون الان فقط دلم می خواد با سر شیرجه برم تو خیابون..تو جمعیت...الان احساس می کنم تازه از تونل در امدم!!!تو هم کم دلنشین نمی نویسی ها!![چشمک]

[قهر]