فشم

بعد مدت‌ها یاد وبلاگم میفتم، قبلها فکر می‌کردم اینجا خانه‌ی دلم هست، اما نیست!

اینجا خانه‌ی دل من نیست، اینجا مثل فشم میماند، گاهی‌ هوس میکنی‌ سری بزنی‌، گاهی‌ هوس میکنی‌ اما همّت نمیکنی‌، و گاهی‌ هم فقط یادش میفتی.

اینجا نیامدن خیانت نیست، اما آمدن.... آه امان از آمدن ، آمدن به اینجا دلت را قلقلک میدهد ، صفا میدهد، 

.....

یکی‌ از قانونهای اصلی‌ اوراکل که شماره‌اش به خاطرم نیست، در مورد نظم است.

تبصره‌های این قانون اشاره بر این دارد که در همه‌چیز و همه‌کار نظم و قانونمندی مهمترین قدم برای شروع کار است. 

اوراکل اما گاه دوست دارد قانون هارا گره بزند، این با اون در شود و بی‌ نظم، یا به همهٔ کارها می‌رسد، یا هیچکدوم را انجام نمیدهد و بدون دقدقه‌ی خیال به خود تعطیلی‌ میدهد.

.....

همیشه سفر را دوست داشتم، از بچگی تو فکرو خیالم همیشه در سفر بودم، قبل خواب، هر شب در جایی جدید مشغول ماجراجوی بودم، با رویا بخواب میرفتم، 

الان درست نمیدانم که بزرگ شده‌ام هنوز یا نه، کودکان درونم گهگاه یکی‌ ازشان کم میشود و یا یکی‌ بهشان اضافه میشود، اما میدانم که رویای بچگی‌ رنگ واقعی گرفته... و میدانم که شاید زودگذر باشد، اما میدانم که زندگی‌ از همیشه زیباتر است.

......

فعلا همین!

فشم خوش گذشت

/ 1 نظر / 11 بازدید
R

اگر رویای سفر نبود سفری هم نبود.